وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
به ياد لحطه هايي که مي ميرند سکوتي مي کنم سنگين تر از فرياد...***
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

افسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه
زندگي قصه تلخي است که از آغازش بس که آزرده شدم چشم به پايان دارم
عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراغش سوختن
گفتم خرابت مي شوم گفتا تو آبادي مگر؟ گفتم ندادي دل به من گفتاتو دل دادي مگر؟ گفتم ز كويت مي روم گفتا تو آزادي مگر؟ گفتم فراموشم مکن گفتا تو در یادی مگر ؟
گفتند دوست داشتن انتظار کشيدن است باورم نشد . گفتند دوست داشتن خون دل خوردن است باورم نشد . گفتند دوست داشتن جدايي است باورم نشد . گفتند دوست داشتن رنج کشيدن است باورم نشد . حالا تو را دوست دارم همه چيز باورم شد
قلبم درد تنهایی نداشت .. چهره ام هرگز پریشانی نداشت .. برگ های آخر تقویم عشق .. حرفی از یک روز بارانی نداشت .. کاش می شد راه سرد عشق ... را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
هوسبازان وقتي زيبايي را مي بينند، دوستشان دارند. ولي عاشقان وقتي كسي را دوست داشته باشند، زيبا مي بينندد
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه اینکه چه میکرد نداشت چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم ، زمین این همه نامرد نداشت
هر جا میرم ای غصه ها چون سایه دنبال منه
سعي کن تو زندگي اميدوار باشي، هيچ وقت حسرت چيزايي رو که نداري نخور، مثل عقل، انسانيت، درک بالا، شعور حالا مگه من که دارم چي کار کردم؟
اگر من شيرين بشم تو فرهاد/ من ليلي بشم تو مجنون/ من نرگس بشم تو سام/ من حوا بشم عمرا تو آدم نميشي
آلبرت انيشتين ميگه: عشق مثل ساعت شني ميمونه همزمان كه قلبتو پر مي كنه مغزتو خالي مي كنه. البته واسه اونايي كه مغزشون پره ! تو راحت باش
دانشجو گر عاشق شود . بي پرده مشروط مي شود چيزي شبيه آب هويج با كوفته مخلوط مي شود
به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم مي خورم كه سر كاري
اگه خواستي يکي هميشه دوستت داشته باشه . . . اگه ميخواي تنهات نذاره . . بهت وفادار بمونه . . . ازدواج نکن ............ .... سگ بخر
از عشق مكن شكوه كه جاي گله اي نيست بگذار بسوزد دل ما مساله اي نيست من سوخته ام در تب آنقدر كه امروز جز بارش چشمم مرا مشغله اي نيست
در زمانی که وفا قصه برف به افتاب است و صداقت گلی نایاب به چه کس باید گفت... با تو خوشبخترین انسانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اوني که دوسش داري هيچوقت ماله تو نميشه. اينه که بدوني يه روزي ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي
دل که بشکست از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
بار حمالان به دوش خود کشیدن ننگ نیست زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است
آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم .حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
زندگي مرگ است و مرگ است زندگي ... پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگي ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند... حيف من زاده ي امروزم!.. خدايا جهنمت فرداست، پس چرا امروز مي سوزم؟؟
چرا؟
این روزها با هر که دوست می شویم
احساس می کنیم آنقدر دوست بوده ایم
که وقت خیانت است
خدايا من به مرگ خود رضايم بود زنجير بدبختي به پايم شدم خسته، شدم دلخون خدايا ز دست دوستان بي وفايم
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد.. . وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مايوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد...![]()
همیشه برای کسی بخند که می دونی بخاطر تو شاد می شه.
همیشه برای کسی گریه کن که می دونی وقتی غصه داری
و گریه می کنی برای تو اشک می ریزه همیشه
برای کسی غمگین باش که می دونی در غم تو شریکه
عاشق کسی باش که تو را دوست دارد