تبليغاتX
دل خسته

دل خسته

به ياد لحطه هايي که مي ميرند سکوتي مي کنم سنگين تر از فرياد...***

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 1:23  توسط گلی  | 


افسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 1:14  توسط گلی  | 

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 1:8  توسط گلی  | 

  • عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراغش سوختن 
  • زندگي قصه تلخي است که از آغازش بس که آزرده شدم چشم به پايان دارم

  • فراموشم مکن هرگز / ولي گاهي به ياد آور / رفيقي را که مي داني / نخواهي رفت از يادش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 0:57  توسط گلی  | 

عشق یعنی...

عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراغش سوختن

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 0:39  توسط گلی  | 

برو

مطمئن باش برو / ضربه ات کاری بود / دل من سخت شکست / وچه زشت به من و سادگیم خندیدی / به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود / و برو تا که من راحت تر تکه های دل خود را سرهم بند زنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 0:35  توسط گلی  | 

گفتم خرابت مي شوم گفتا تو آبادي مگر؟ گفتم ندادي دل به من گفتاتو دل دادي مگر؟ گفتم ز كويت مي روم گفتا تو آزادي مگر؟ گفتم فراموشم مکن گفتا تو در یادی مگر ؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:30  توسط گلی  | 

جرم عاشقی

گفتند دوست داشتن انتظار کشيدن است باورم نشد . گفتند دوست داشتن خون دل خوردن است باورم نشد . گفتند دوست داشتن جدايي است باورم نشد . گفتند دوست داشتن رنج کشيدن است باورم نشد . حالا تو را دوست دارم همه چيز باورم شد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 1:12  توسط گلی  | 

قلبم درد تنهایی نداشت .. چهره ام هرگز پریشانی نداشت .. برگ های آخر تقویم عشق .. حرفی از یک روز بارانی نداشت .. کاش می شد راه سرد عشق ... را بی خطر پیمود و قربانی نداشت

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:53  توسط گلی  | 

">خون دل
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 16:15  توسط گلی  | 

...

هوسبازان وقتي زيبايي را مي بينند، دوستشان دارند. ولي عاشقان وقتي كسي را دوست داشته باشند، زيبا مي بينندد

بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختي نيست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 15:18  توسط گلی  | 

نامرد

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه اینکه چه میکرد نداشت چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم ، زمین این همه نامرد نداشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 1:25  توسط گلی  | 

غم

هر چی غمه مال منه      بدتر ز غم حال منه

هر جا میرم ای غصه ها    چون سایه دنبال منه

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 1:19  توسط گلی  | 

لبخند

سعي کن تو زندگي اميدوار باشي، هيچ وقت حسرت چيزايي رو که نداري نخور، مثل عقل، انسانيت، درک بالا، شعور حالا مگه من که دارم چي کار کردم؟

 

اگر من شيرين بشم تو فرهاد/ من ليلي بشم تو مجنون/ من نرگس بشم تو سام/ من حوا بشم عمرا تو آدم نميشي

 

آلبرت انيشتين ميگه: عشق مثل ساعت شني ميمونه همزمان كه قلبتو پر مي كنه مغزتو خالي مي كنه. البته واسه اونايي كه مغزشون پره ! تو راحت باش

 

 

دانشجو گر عاشق شود . بي پرده مشروط مي شود چيزي شبيه آب هويج با كوفته مخلوط مي شود

 

به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به زيبايي آسمان شب قسم مي خورم كه سر كاري

 

اگه خواستي يکي هميشه دوستت داشته باشه . . . اگه ميخواي تنهات نذاره . . بهت وفادار بمونه . . . ازدواج نکن ............ .... سگ بخر

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 1:40  توسط گلی  | 

حراج عشق

 

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان                                                                                    
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 1:26  توسط گلی  | 

خسته ام

دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوسِت دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 1:21  توسط گلی  | 

گناهکار

از عشق مكن شكوه كه جاي گله اي نيست                                                       بگذار بسوزد دل ما مساله اي نيست                                                                 من سوخته ام در تب آنقدر كه امروز                                                                    جز بارش چشمم مرا مشغله اي نيست

 

عصری است غریب و آسمان دلگیر است افسوس برای دل سپردن دیر است هر بار بهانه ای گرفتیم و گذشت عیب از من و توست ، عشق بی تقصیر است

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:31  توسط گلی  | 

زندگی

آزمودم زندگی دشت غم است
شادیش اندوه و عیشش با غم است
عمر کوته، آرزوها دراز
کارها بسیار و فرصتها کم است
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 21:49  توسط گلی  | 

...

 تو چرا مي پرسي ؟ تو اگر مي ديدي ! تو اگر مي دانستي ! خنجرازدست رفيقان خوردن .... كه چه دردي دارد. از من خسته نمي پرسيدي كه تو اي مرد. چرا تنهايي

در زمانی که وفا قصه برف به افتاب است و صداقت گلی نایاب به چه کس باید گفت... با تو خوشبخترین انسانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 21:41  توسط گلی  | 

حقیقتی تلخ

نمیدونم چرا اینگونه است وقتی نگاه عاشقانه کسی به تو است میبینی ولی بی تفاوت میگذری و عاشقانه به کسی مینگری که دلش پیش تو نیست

اوني که دوسش داري هيچوقت ماله تو نميشه. اينه که بدوني يه روزي ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 21:33  توسط گلی  | 

غم ماندگار

 دل که بشکست از کسی خرسند کردن مشکل است

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

 بار حمالان به دوش خود کشیدن ننگ نیست  زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 0:44  توسط گلی  | 

نفرین بر عشق دروغین

آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم .حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 1:56  توسط گلی  | 

زندگی

زندگی پژمردن يک برگ نيست بوسه ای در کوچه های مرگ نيست زندگی يعنی ترحم داشتن با شقايقها تفاهم داشتن

زندگي مرگ است و مرگ است زندگي ... پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگي ...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 1:51  توسط گلی  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 1:6  توسط گلی  | 

چرا؟

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند... حيف من زاده ي امروزم!.. خدايا جهنمت فرداست، پس چرا امروز مي سوزم؟؟‌

 چرا؟

 این روزها با هر که دوست می شویم

احساس می کنیم آنقدر دوست بوده ایم

 که وقت خیانت است

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 0:58  توسط گلی  | 

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست... صدقه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:34  توسط گلی  | 

خدايا من به مرگ خود رضايم           بود زنجير بدبختي به پايم                                    شدم خسته، شدم دلخون خدايا           ز دست دوستان بي وفايم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:22  توسط گلی  | 

دل خسته

از اين عشق به هر عشق جهان ميخندم/ هركه آرد سخن عشق به آن ميخندم/ روزي از عشق دلم سوخت كه خاكستر شد/ بعد از اين سوز به هر سوز جهان ميخندم
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:17  توسط گلی  | 

حرف دل

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد.. . وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مايوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:11  توسط گلی  | 

همیشه برای کسی بخند که می دونی بخاطر تو شاد می شه.

همیشه برای کسی گریه کن که می دونی وقتی غصه داری

و گریه می کنی برای تو اشک می ریزه همیشه

برای کسی غمگین باش که می دونی در غم تو شریکه

عاشق کسی باش که تو را دوست دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 1:0  توسط گلی  |